عدالت adalet

من دیگر نمی خندم

 

نه من دیگر نمی خندم

 

 


 

نه من دیگر نمی خندم

نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمی خندم

دگر پیمان عشق جاودانی

با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم

شما کینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت

ز قلب آسمان جهل و نادانی

به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت

تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید

شما، کاندر چمن زار بدون آب  این دوران طوفانی

بفرمان خدایان طلا، تخم فساد و یأس می کارید؟

شما، رقاصه های بی سر و بی پا

که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بیگانه

چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت

به بام کلبه ی فقر و به روی لاشه ی صد پاره ی زحمت

سحر تا شام می رقصید

قسم: بر آتش عصیان ایمانی

که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم

هرگز، به روی چون شما معرفه های پست هر جایی نمی خندم

پای می کوبید و می رقصید

لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید

می بینم که می لرزید و می ترسید

از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم

که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی

خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی

و من .... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی

کنون خاموش، دربندم

ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم.

 

نویسنده: atila ׀ تاریخ: شنبه 05 شهریور 1390
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

Welcome to the blog of justice


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 2859.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران