عدالت adalet

آهنگی در سکوت

آهنگی در سکوت


آهنگی در سکوت

بپیچ ای تازیانه! خرد کن، بشکن ستون استخوانم را

به تاریکی تبه کن، سایه ی ظلمت

بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت

فروغ شب فروز دیدگانم را

لگدمال ستم کن، خوار کن نابود کن

در تیره چال مرگ دهشتزا

امید ناله سوز نغمه خوانم را

به تیر آشیاسوز اجانب تار کن، پاشیده کن از هم

پریشان کن، بسوزان، در به در کن آشیانم را

بخون آغشته کن، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا

ستمکش روح آسیمه، سر افسرده جانم را

به دریای فلاکت غرق کن، آواره کن، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سرگردان و تنها

کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن

که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را

طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا

سر می دهم پیگیر و بی پروا! و در فردای انسانی

بر اوج قدرت انسان زحمتکش

به دست پینه بسته، میفزارم پرچم پر افتخار آرمانم را 

نویسنده: atila ׀ تاریخ: یکشنبه 06 شهریور 1390
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

Welcome to the blog of justice


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 2859.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران