عدالت adalet

اهرم مصر باستان

اهرم مصر باستان

اهرارم بزرگ مصر از جمله آثار مهم به جا مانده از مصر باستان هستند. هرم هایی که به دستور فرعون ها برای زندگی پس از مرگشان ساخته شده است. تعداد هرم ها بسیار زیاد است و هرچه فرعون ها قدرتمندتر و ثروتمند تر بودند، هرم های آن ها نیز بزرگ تر می شد. در داخل هرم محل هایی برای نگهداری جسد فرعون و لوازمی که ممکن بود برای زندگی او پس از مرگ ضروری باشد، وجود داشت.

با تشکر محرم سعیدی


نویسنده: atila ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

شطرنج بخش سوم

شطرنج

بخش سوم



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

سازمان توسعه ی صنعتی سازمان ملل متحد ( یونیدو )

سازمان توسعه ی صنعتی سازمان ملل متحد ( یونیدو )

 



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

شطرنج بخش دوم

شطرنج

بخش دوم



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

شطرنج بخش اول

شطرنج

 

بخش اول



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

انسان‌ گرایی اومانیسم

انسان‌ گرایی اومانیسم



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

نازیسم بخش دوم

نازیسم

بخش دوم

NationalSocialism



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: سه‌شنبه 28 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

فاشیسم بخش دوم

فاشیسم

بخش دوم



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: سه‌شنبه 28 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

دریاچه ارومیه

دریاچه ارومیه

 



ادامه مطلب
نویسنده: atila ׀ تاریخ: سه‌شنبه 28 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(0)

بوسه و سیلی!

بوسه و سیلی!

ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هر یک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت:

خانم جوان در دل گفت: از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم.

مادر بزگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درآمد اما افتخار میکنم که نوه ام جرأت تلافی کردن داشت.

ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم.

ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعاً چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به ژنرال سیلی بزند.

نتیجه: زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن. هر کدام از ما آنچه را که می بینیم و مس شنویم براساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی و معنی می کنیم. غافل از اینکه ممکن است برداشت ما از واقعیت منطبق بر آن نباشد.

با سپاس

 محرم سعیدی


نویسنده: atila ׀ تاریخ: دوشنبه 27 شهریور 1391
׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀
ارسال نظر(2)

صفحه قبل1...123124125126127...151صفحه بعد

درباره وبلاگ

Welcome to the blog of justice


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 2859.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران